دوره 3، شماره 4 - ( ویژه - زمستان 1380 )                   جلد 3 شماره 4 صفحات 51-1 | برگشت به فهرست نسخه ها

XML Print


چکیده:   (1852 مشاهده)
چنانچه وجود ساختارهای‌ متمایز تجربه در ارگانیسم،نه تنها در شرایط نابهنجار بلکه بر اساس شواهدی نظیر آنچه زکی و بارتلز ارائه کرده‌اند در شرایط بهنجار نیز پذیرفتنی باشد،آن‌گاه نکته بسیار مهم این خواهد بود که در چنین شرایطی آیا بهتر این است بگوییم«یک فرد»که‌ دارای تجربه‌هایی گسسته از یکدیگر است حضور دارد و یا می‌توان گفت«واحدهای تجربه‌گر متعددی»در ارگانیسم حضور دارند که هریک دارای تجربه خاص خود هستند. نیم‌کره‌های راست و چپ این افراد شکل 6-افزوده شدن شدت در بخش مشترک تجربه‌ها به هنگام اتحاد آنها در شرایطی که بخش اعظم ارتباطات نورونی خود را از دست‌ داده‌اند،با برقراری ارتباط از طریق جهان بیرونی(مشابه روابطی‌ که ارگانیسم‌ها با یکدیگر برقرار می‌کنند)تا حدی برای تشکیل‌ یک واحد تجربه‌گر منسجم توفیق می‌یابند؛به گونه‌ای که پس از گذشت مدتی رفتار شخص در شرایط عادی چندان با رفتار افراد سالم متفاوت نیست(هرلی،1998). در حقیقت،چون‌ تجربه‌های دارای کیفیت مشابه با بخش معینی از مغز و مدارهای‌ عصبی آن مربوط هستند،وجود کیفیت‌های مشابه در واحدهای‌ تشکیل‌دهنده یک نظام تجربه‌گر بدین‌معنی است که گروه‌ خاصی از نورون‌ها به طور مشترک به عنوان زیرمجموعه دو یا چند الگوی فعالیت عصبی،فعال می‌شوند و می‌توان انتظار داشت‌ که تجربه مربوط به این بخش از نورون‌ها،از شدت بیشتری‌ برخوردار باشد. پیشنهاد یک سازوکار جامع در مورد تشکیل تجربه‌های‌ آگاهانه با جمع‌بندی شواهد به دست آمده از مطالعات علوم عصبی، می‌توان گفت که برای تشکیل تجربه‌های آگاهانه تحقق همه‌ شرایط زیر یا(دست‌کم)تعدادی از آنها ضروری است: 1)پیدایش الگویی از فعالیت عصبی با شدت کافی در منطقه(یا مناطقی)از مغز که نورون‌های آن(ها)دارای‌ حساسیت‌های اختصاصی در ارتباط با آن تجربه باشند.
متن کامل [PDF 920 kb]   (13644 دریافت)    
نوع مطالعه: پژوهشي اصیل | موضوع مقاله: تخصصي
دریافت: 1380/6/2 | پذیرش: 1380/8/1 | انتشار: 1380/10/1

بازنشر اطلاعات
Creative Commons License این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است.